عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
74
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
و خلعت شاهانهاى به دو پوشانيده بمملكت خود روانهاش ساخت . ساختن كيكاوس برج بابل را و صعود از آنجا باسمان همين كه خداوند مقام و مرتبهء كيكاوس را باعلى درجه رسانيد و اقطار و بلاد و ارجح عباد را تحت اطاعت او درآورد و ثروتش را بحدّى رسانيد كه هيچيك از پيشينيان را مال و مكنت بدان پايه نرسيده بود پس عراق را مقرّ خود قرار داده مقرّر داشت برجى رفيع مشتمل بر حجراتى از سنك و آهن و برنج و مس و سرب و نقره و طلا برپا نمايند و هدايا و مالياتهاى روم و هندوستان و چين را در آن تقديم دارند ديرى نگذشت كه باز شيطان براى اضلال و اغفالش بر او ظاهر گرديد و ديوانگى و نادانى از سر گرفته از حال طبيعى خارج شد و خيال خدائى در خاطرش خطور نمود بنابراين مصمّم شد به آسمان صعود كند تا از اوضاع آن مطّلع گشته همچنانكه مالك روى زمين است آسمانرا نيز مالك شود بدين منظور امر داد چهار بچّهء عقاب گرفته تربيت كنند و چون قوى شدند خود بر فراز برج مزبور كه بارتفاع چهارصد پا است صعود نموده امر داد تختى سبك وزن حاضر آورند و چهار نيزه به چهار گوشهء آن متّصل نموده بنوك هريك قطعهاى گوشت بياويزند و پاهاى عقابها را به بن نيزهها ببندند و خود سراپا غرق سلاح بر كرسى قرار گرفت . عقابها با تخت از فراز برج پر گشوده بهواى ربودن قطعه گوشتى كه بنوك نيزه متّصل بود اوج گرفتند و تا آخرين حدّ فضائى كه زمين را از آسمان جدا ميسازد رسيدند عاقبت از فرط گرسنگى و عدم قدرت پرواز و سوختن پر و بالشان در مقابل آفتاب با تخت به زير آمده به اسوء احوال در سيراف « 1 » « 2 » فرود آمدند كيكاوس به حال نزارى افتاده غش كرد ولى چون مقدّر
--> ( 1 ) شير آب . ( 2 ) از شاهنامه : چو شد گرسنه تيز پرّان عقاب * سوى گوشت كردند هريك شتاب ز روى زمين تخت برداشتند * ز هامون بابر اندر افراشتند بدان حد كه شان بود نيرو بجاى * سوى گوشت كردند آهنگ وراى پريدند بسيار و ماندند باز * چنين باشد آنكس كه گيردش آز نگونسار گشته از ابر سياه * كشان از هوا نيزه و تخت و شاه روى بيشهء شهر چين آمدند * به آمل به روى زمين آمدند